
بيا اى صاحب عصر!
باز هم غروب سرخ آدينه است و لحظه قبض و سنگينى روح بر قلب
باز هم فارغ از تمام افكار زمينى با دلى آكنده از عشق به افق سرخ و خونين چشم دوختهام و دلتنگ ديدار توام و آنقدر حرفهاى ناگفته برايت دارم كه گمان نمىكنم عمر مجال گفتن آنها به من دهد.
هميشه احساس مىكنم در اين روز بيشتر به تو نزديك مىشوم و راحتتر مىتوانم با تو صحبت كنم.همين چند دقيقه پيش پرستو را ديدم به سوى افق پر مىكشيد و شاد بود دليل شاديش را پرسيدم مىدانى چه گفت؟
پرستو مىگفت: كسى در باغى زيبا با دستهايى مهربان برايش لانهاى از شاخههاى درخت عشق ساخته و او مىخواهد براى زندگى به آنجا برود. پرسيدم چه كسى؟ در كدام باغ؟ گفت تو فكر مىكنى ما پرستوها بىصاحب و آشيانهايم؟ اگر يك عمر دربدرى مىكشيم و خانه بدوشى، همهاش به عشق ديدار و وصال معشوق است و اكنون است آن لحظه باشكوه وصال! و آنگاه پر كشيد و از ديد من دور شد. گويى پرستو نزد تو مىآمد، به حالش غبطه خوردم، كاش منهم روزى به ديدار تو بهترين بيايم، راستى برايتبگويم; ديشب در خواب شقايق را ديدم او نيز همانند من خون دل مىخورد آخر او بارها از عشق تو جان سپرده و با اشك پاك آسمان ديگر بار از قلب زمين روييده و زنده شده! مىدانى؟ مردم اسمش را گذاشتهاند، گل هميشه عاشق! چون هميشه جامهاى سرخ از خون دلش بر تن دارد و هميشه مانند من عاشق عزيزى چون تو بوده. محبوبم! مگر نه اينكه مىگويند مىآيى! و دست مردم را مىگيرى و عاشقان را نوازش مىكنى پس بيا! بيا اى محبوب زيبا!اى خوبروى مهپيكر!بيا و دل تنگ مرا مونس باش، بيا و درد مرا درمان باش، بيا و چشم منتظر مرا با نور ربانيت نورانى كن، كه بهترين دلتنگيها، دلتنگى براى تو و شيرينترين درد، درد فراق تو و زيباترين لحظهها، لحظههاى انتظار كشيدن براى تو، بهترين است و من حاضر نيستم ذرهاى از درد تو را به آسانى از دستبدهم!
يادم مىآيد مادربزرگ هميشه مىگفت ما هر روز معشوقمان را مىبينيم چرا كه اگر نبينيمش سوى چشمانمان را از دست مىدهيم، آرى من نيز هر روز تو را مىبينم امابراستى به كدام چهرهاى و در كدامين جامه كه هر روز تو را زيارت مىكنم كه هيچگاه سعادت شناخت تو را ندارم؟ باز هم از جا برمىخيزم، به آب ديده وضو مىكنم و سماتى بر سماء
مىخوانم تا تسكين دل دردمندم باشد دعايى كه به گفته مادربزرگ فرجت را نزديكتر مىسازد. به هر حال نمىتوانم دلتنگى نكنم زيرا با همه دردها و ناراحتيهايى كه در بردارد براى من دوست داشتنى است ديگر اشك مجالم نمىدهد و قطرات آن كه از عمق وجودم سرچشمه گرفتهاند بر شيارهاى مورب گونههايم سرازير مىشوند و قلبم را از هر چه غير از توست مى شويند و قلبم اكنون آنچنان زلال است كه مردن و منتظر ماندن برايش يكسان است . قلب من خواهبا مرگ بخاطر تو پر شود خواه با انتظار براى تو! فرقى نمىكند، در اين هر دو ابديت عشق تو برپاست! براستى تو كيستى؟ تو كه در كنارم هستى بىآنكه تو را ببينم يا حداقل بشناسم، تو كه غالبا ديدارت مىكنم ! تو كيستى كه وقتى با تو صحبت مىكنم سكوت مىكنى و هيچ بر زبان نمىآورى ولى به اعماق قلبم نفوذ كرده و آنجا با من سخن مىگويى؟! بگو براستى تو كيستى؟ چگونهاى؟ كجائى؟ چه وقت مىآيى؟ آن زمان كه گل ستارهها پرپر شدند؟ آن زمان كه همه رؤياهاى درخشان پرندهاى شدند و پر كشيدند؟ آن زمان كه تبر مرگ بر خاكم افكند و طاق آسمان فرو ريخت؟ آن زمان مىآيى؟ نه نه، چه عذابآور است و چه تلخ و ناگوار، با من اينگونه نامهربان مباش و بيا، بيا و درد مرادرمان كن !
چشمهايم ديگر از اشك پر شده و افق را تار مىبينم و درخشش آسمان در قطرات اشكم محو مىشود،
دلم طاقت نمىآورد مىخواهم فريادى از عمق جان برآورم و به همه بگويم ديگر تاب اين همه انتظار ندارم،ولى شيرينى و زيبايى و عظمت اين انتظار خوش همچون سنگى مقاوم در برابر سيلاب گريههاى مننشسته پس اى پاكتر از زلال آب همچون ستارهاى پس از باران منتظرت مىنشينم و از تو مىپرسم; كه براستى چه وقت مىآيى؟ تا همه را از اينهمه ظلم و ستم و جور رهايى دهى! آن چه زمانى است كه تو: محبوب ما، سرور ما، صاحب ما و آقاى بزرگوار ما بر مسند زرين پادشاهى عالم عدالت مىنشينى! براستى اى صاحب عصر آن چه عصرى است؟ و در اين هنگام است كه طنين دلنوازاللهاكبر گوشم را مىنوازد و اميد بر فرج و ظهورت مىبندم اى بهترين،
دلنوشته اي از: مهرنوش بلاليان
نوشته شده توسط مهدی در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 16:53 موضوع حضرت مهدی و ظهور | لینک ثابت

زندگى امام مهدى چگونه به پايان خواهد رسيد
در ميان عالمان و محدثان شيعه ، اين سخن پيامبر شهرت دارد كه فرمود:
((ان اءمر الخلافة يملكه اءحد عشر اماما من صلب على و فاطمة ، ما منا الا مسموم اءو مقتول .)) (1)
يعنى : خلافت و جانشينى مرا، يازده امام از نسل على و فاطمه به عهده خواهند گرفت . و از ما نيست جز اينكه بوسيله سم (خيانت ) يا شمشير بيداد، در راه حق و عدالت به شهادت خواهد رسيد.
اين روايت را يكى از ياران و شاگردان امام حسن عليه السلام بدين صورت آورده است كه آن حضرت فرمود:
((والله لقد عهد الينا رسول الله صلى الله عليه و آله ان هذا الامر يملكه احد عشر اماما من ولد على و فاطمة عليهماالسلام ما منا الا مسموم او مقتول .)) (2)
يعنى : بخداى سوگند! ما را با پيامبر گرامى عهد و پيمانى است كه خلافت و جانشينى او را يازده امام از فرزندان على و فاطمه عليهماالسلام يكى پس از ديگرى به عهده خواهند گرفت . و يادآورى كرد كه : همه ما، مسموم و يا شهيد راه حق و عدالت خواهيم بود.
و از امام صادق عليه السلام نيز روايتى در تصديق و تاءييد اين بيان رسيده .
اين از نظر روايات ، اما از ديدگاه تاريخ :
هنگامى كه به تاريخ بنگريم مى بينيم ، كتابهاى تاريخى اين روايت را تاءييد مى كند. چرا كه تاريخ ، بيانگر آن است كه اميرمؤ منان عليه السلام با شمشير به شهادت رسيد و امام حسن عليه السلام بوسيله سم خيانت . امام حسين عليه السلام با شمشير استبداد و امام سجاد با سم آن .
همينگونه كتابهاى تاريخى ، گواه اين مطلب است و نيازى به برشمردن امامان نور عليهم السلام يكى پس از ديگرى نمى نگريم كه تا حضرت عسكرى عليه السلام همگى در فشار استبداد حاكم بر عصر و زمانشان بودند و از سوى حكومتهاى بيدادگر ((اموى )) و ((عباسى )) نقشه خيانتكارانه اى براى شهادت آنان طرح و به اجرا درآمد.
نگارنده بر اين باور است كه ترديد در اين امور، ترديد در حقايق مسلم و مسايل قطعى است و هركس در اينها ترديد كند به آفت كوته فكرى كه آفتى علاج ناپذير است ، گرفتار است .
بازگشت به بحث :
امام مهدى عليه السلام يكى از امامان راستين و آخرين آنهاست . از اين رو روايت مورد بحث شامل حال آن گرانمايه عصرها و نسلها نيز مى گردد.
آن حضرت ، طبق اين روايت ، بطور طبيعى جهان را بدورد نمى گويد، بلكه با شمشير ستم و يا بوسيله سم خيانت به شهادت مى رسد.
نگارنده در منابع موجود، چيزى كه دلالت بر شهادت آن گرانمايه جهان هستى داشته باشد، جز عبارت ((الزام الناصب )) نيافته است .
نويسنده كتاب فوق ، تحت عنوان : ((چكيده اعتقاد برخى از علما در مورد ((غيبت ))، ((ظهور)) و ((رجعت امامان خاندان وحى و رسالت )) آورده است كه :
((به عقيده برخى از علما، از جمله مسايلى كه شايسته است بدان اعتقاد داشته باشيم ، رجعت آل محمد صلى الله عليه و آله در عصر ظهور است ...))
تا مى گويد: ((... پس از ظهور امام مهدى عليه السلام و گذشتن هفتاد سال از حكومت عادلانه و پربركت او و سرشار ساختن زمين و زمان از عدل و داد، پايان زندگى سراسر افتخار او بسر مى رسد. و زنى تبهكار از ((بنى تميم )) كه بسان مردان مو بر چهره دارد، روزى به هنگام عبور آن حضرت از كوچه با افكندن تخته سنگى از پشت بام ، او را به شهادت مى رساند. و حضرت حسين عليه السلام پس از رجعت به دنيا به همراه ديگر امامان نور عليهم السلام پيكر مطهر او را تجهيز و به خاك مى سپارد....))
آنگاه نويسنده كتاب مورد اشاره ، خاطر نشان مى سازد كه اين جملات از روايات برگرفته شده است .
اما كاش اين عالم بزرگوار رواياتى را كه اين مطلب از آنها برداشت شده است مى آورد تا چگونگى
شهادت آن پيشواى جهانى براى ما روشن مى گشت . و كاش نگارنده اين كتاب ، نام اين دانشمندى را كه فشرده سخن او را آورده است ذكر مى كرد.
... به هر حال ، به نظر ما، اين مطلب سربسته و نارسا و بدون دليل است ، از اين رو پذيرفتن شهادت آن حضرت بدينصورت مشكل است .
شهادت او بوسيله ((سم )) نيز در روايات تصريح نشده است ، بنابراين چگونگى رحلت آن گرامى را تنها خدا مى داند و بس .
برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 20:38 موضوع حضرت مهدی و ظهور | لینک ثابت

دلایل عدم تعیین وقت ظهور
عدم بیان تاریخ ظهور از سوى خداى متعال دلایلى دارد كه ما به چند مورد آن اشاره مىكنیم .
الف) انتظار فرج
از زمانى كه امام زمان(علیهالسلام) غیبت كرده است نور امید به ظهور او دل مؤمنین را روشن نگاه داشته است. هم اكنون این انتظار وجود دارد و روز به روز بر شدّت و قوّت آن افزوده مىشود و هر مؤمنى آرزو دارد عصر ظهور را درك كند. اما اگر زمانى براى پایان غیبت تعیین مىگردید چنین انتظار و امیدى به ظهور منجى عالم نبود و ناامیدى و افسردگى قلوب مؤمنین را فرا مىگرفت زیرا همه آنها جز عدّهاى كه در آستانه عصر ظهور قرار مىگرفتند ناامید مىشدند و دیگر نه دعایى براى ظهور منجى عالم مىشد و نه شوقى به آمدن او دلها را فرا مىگرفت .
ب) تسهیل دوران غیبت بر امام(علیهالسلام)
عدم اعلام زمان ظهور، هر لحظه وجود مقدس امام زمان(علیهالسلام) را آماده و با نشاط نگاه مىدارد؛ زیرا این احتمال را مىدهد كه هر لحظه زمان غیبت به پایان رسد، اما اگر مدت معینى براى ظهور او اعلام مىشد، گذشت این مدت بسیار سخت و جانكاه بود به ویژه با عزلت و غربتى كه با دوران غیبت آن حضرت همراه است .
ج) خودسازى و آمادگى مؤمنین
با ابهام زمان ظهور یك حركت اصلاحى و زمینهسازى اخلاقى در میان منتظران او شكل خواهد گرفت زیرا هر لحظه ممكن است خورشید دلها از پشت ابرهاى غیبت طلوع كند و آنها باید آماده پذیرایى از او باشند. در حالى كه اگر وقت ظهور معلوم مىشد این همه حركتهاى ارزشى و نشاط بخش و سازنده به وجود نمىآمد، زیرا تمام مؤمنین به جز آنان كه در آستانه عصر ظهور قرار مىگیرند مىدانستند دوران درخشان ظهور را درك نخواهند كرد.د) بداء
بداء آن تغییر و تحولى است كه در یكى از مقدّرات الهى صورت مىگیرد. همانگونه كه در قرآن آمده است. قرار شد موسى(علیه السلام) سى شب به كوه طور برود امّا ده روز به آن اضافه گردید و به چهل روز رسید. در این مدت ده روز كه موسى(علیه السلام) دیرتر بازگشت، سامرى از فرصت استفاده كرد و آن گوساله را ساخت و به عنوان خداى بنى اسرائیل معرفى كرد و بسیارى از مردم را كافر گردانید.
محمد حنفیه درباره فلسفه عدم تعیین وقت مىفرماید: وقتى بازگشت موسى از وقت معیّن به تاخیر افتاد، مردم گفتند: موسى ما را فریب داد و گوساله را پرستیدند.
اگر زمان ظهور، مورد بداء قرار گیرد - كه البته چنین احتمالى وجود دارد - و بر اثر دعاى مؤمنین، زمان
غیبت كوتاه شود و یا شرایط ظهور به شكلى زودتر فراهم گردد و یا به عكس به خاطر عدم وجود شرایط به تاخیر افتد و امام زودتر یا دیرتر از وقت معیّن ظهور كند اختلاف و انحراف، مردم را فرا خواهد گرفت و به وعدههاى الهى بدگمان خواهند شد و مهدىهاى ساختگى زیاد شده و مردم به جاى یارى رساندن به منجى عالم به جدال و منازعه مىپردازند.
موارد فوق برخی از دلایل عدم اعلام زمان ظهور یوسف زهرا، عزیز دل شیعیان است .
منبع: کتاب پرچم هدایت، محمد رضا اكبرى
نوشته شده توسط مهدی در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 13:28 موضوع حضرت مهدی و ظهور | لینک ثابت

مهر مادرى نیز با تمام عظمتش حدّ و مرزى دارد و آیینه تشبیه را وسعت روى یار نیست ، بلكه بهتر آنكه بى پرده سخن رود و او آنچنان كه هست ترسیم شود كه اگر رفیق را محبّتى است از بیكران مهر او چشیده و اگر پدران را شفقتى است از جوشان لطف او جرعه اى نوشیده و مادران خود ذرّه نوش اقیانوس رأفت اویند اینان را به امام (علیه السلام) چه شباهتى است و سوزِ رأفت او را با گرمىِ مهر اینان چه مقارنتى .
این زمان ; وقت آتشفشانِ كوه عشق و محبّت است و گاه جوشش چشمه سار صفا و رأفت و هنگامه دستگیرى هر یك از امامان از امّت خویش مى باشد ، این است معنى : «سترگترین واژه خلقت یعنى امام
همان به كه او را بى نقاب نگریستن ، تا هر كس به همّت خود خوشه اى چیند و به قدر معرفتش جلوه اى بیند ، اینجاست كه امام (علیه السلام) از تشبیه و استعاره سر باز زده ، شأنى از شئون لطفش را بیان مى كند و حرفى از الفباى عشقش را بر ملا مى سازد كه : امام پناه بندگان است در آن واقعه بزرگ و ترس آورى كه همه در فكر خویش اند ; آنجا كه ملاذ و پناهى نیست ; آنجا كه دریاىِ ژرفِ عطوفتِ مادر نیز به گل مى نشیند ، آن واقعه اى كه خدا آن را از هر داهیه اى هولناكتر و از هر تلخى تلختر مى نامد : «یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَة عَمّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْل حَمْلَها وَتَرَى النّاسَ سُكارى وَما هُمْ بِسُكارى وَلكِنَّ عَذابَ اللهِ شَدیدٌ» 1
روزى كه مادران شیرده فرزندان شیرخوار خود را فراموش مى كنند و زن آبستن حمل خود را (از ترس) ساقط مى كند و مردم را مست و بى هوش مى بینى ولى آنها مست نیستند ولى عذاب الهى شدید است .
امام اینجا پناه مردمان است ، اینجا كه گرمى تمام محبّتها به سردى مى گراید و همه از یكدیگر فرار مى كنند .
«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَاُمِّهِ وَأَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ» 2
روزى كه مرد از برادر و مادر و پدرش و از همسر و فرزندانش فرار مى كند .
این زمان ; وقت آتشفشانِ كوه عشق و محبّت است و گاه جوشش چشمه سار صفا و رأفت و هنگامه دستگیرى هر یك از امامان از امّت خویش مى باشد ، این است معنى : «سترگترین واژه خلقت یعنى امام (علیه السلام) »
از کتاب: مهر بیکران؛ صفحه 25 ؛ سید حسن شاه آبادی
1- سوره حجّ آیه 2 .
2- سوره عبس آیه 34 .
|
ای نگاهت دوای هـــــر دردی |
|
آرزو می كنم كه بـــــــرگردی |
|
كاش من باخبر شـــوم روزی |
|
لحظه ای بر دلم گــــذر كردی |
|
زنده ام من به عشق دیدارت |
|
بسته جانم به روی زیبــــایت |
|
منتـــــظر مانده چشم گریانم |
|
پس كجایی؟ دلم به قربــانت |
|
مثل مهتاب و آسمان هستی |
|
آفتابی ، تو مهربـــان هستی |
|
با تو معنای عشق كامل شد |
|
یار و مولای عاشقان هستی |
|
جمعه ها دل كه بیقرارت شد |
|
تا سحر چشم انتـــظارت شد |
|
اشكها ریختم شبـــــــانگاهان |
|
چون امیدم به نوبــــهارت شد |
|
ای كه بر درد و غم دوا هستی |
|
نور عشقی و با وفـــا هستی |
|
بی تو طاقت ندارد این دل بیا |
|
صبر تا كی كنم؟ كجا هستی؟ |
چاپ شده در كتاب «پرسه در كوچه پس كوچه های شعر» جلد اول

نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 7:55 موضوع حضرت مهدی و ظهور | لینک ثابت

آيا امام مهدى (عج) با اجبار، اسلام را در جهان پياده مى كنند؟
از روايات، چنين استفاده مى شود كه امام مهدى (عج) ابتدا، مردم را به سوى حق دعوت مى كند و قبل از آغاز هر جنگى، به معرّفى دين حق براى دشمنان مى پردازد و فرصت انتخاب ميان حق و باطل را به آنان مى دهد و تنها بعد از اتمام حجّت بر دشمنان، از قدرت شمشير استفاده مى كند. پس چون آن حضرت، ابتدا، اتمام حجّت مى كند و آنان با اين كه به حق واقف مى شوند و از آن اطلاع پيدا مى كنند، از آن روى گردان مى شوند، نمى توان گفت، آن حضرت، اسلام را با اجبار پياده مى كند، بلكه بايد گفت، هر كس كه اسلام را قبول مى كند،
از روى رغبت و اختيار است و هر كس آن را قبول نمى كند، باز با آگاهى و اختيار است، لكن بعد از اين سوء اختيار، از سوى لشكريان امام نابود مى شود تا در جهان فتنه اى نماند.
امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد:
حضرت مهدى (عج) به سوى كوفه رهسپار مى شود. در آن جا، شانزده هزار نفر مجهّز به سلاح در برابر حضرت مى ايستند. آنان، قاريان قرآن و دانشمندان دينى هستند كه پيشانى هايشان از عبادتِ زياد، پينه بسته، چهره هايشان در اثر شب زنده دارى، زرد شده، امّا نفاق، سراپايشان را پوشانده است. آنان يك صدا فرياد بر مى آورند: «اى فرزند فاطمه! از همان راهى كه آمده اى، باز گرد. زيرا، به تو نيازى
نداريم.». حضرت مهدى، در پشت شهر نجف، پس از ظهر روز دوشنبه تا شام گاه، بر آنان شمشير مى كشد و همه را از دم تيغ مى گذراند و در اين نبرد، از ياران حضرت، حتّى يك نفر زخمى نمى شود.[1]
طبق اين حديث، افرادى كه در مقابل حضرت مهدى(عليه السلام) مى ايستند، مى دانند كه او مهدى و فرزند فاطمه (س) است، ولى از قبول دين حق سر بر مى تابند و بدين ترتيب، آگاهانه، با آن حضرت مخالفت مى كنند و حضرت به جنگ با آنان مى پردازد و آنان را قلع و قمع مى كند.
اين جنگ، به اين دليل است كه اين اشخاص، با اين كه حق را مى شناسند، ولى از آن پيروى نمى كنند و مى خواهند مانع از اجراى حق و عدالت در جامعه ى انسانى باشند و از آن جا كه وجود چنين كسانى، مانع از گسترش عدالت و موجب سلب اختيار و انتخاب ديگر افراد جامعه كه مى خواهند حق را انتخاب كنند، مى شود، پس بايد از ميان بروند تا ريشه ى فساد و موانع شناخت حق از باطل از بين برود.
همان طورى كه از احاديث استفاده مى شود، عملكرد ايشان، يعنى رفتار قاطعانه و قدرت شمشير حضرت، مى تواند يكى از عواملى باشد كه در پياده كردن اسلام در جهان نقش خواهد داشت، ولى عوامل ديگرى مانند آمادگى جهانى، سلاح مدرن، سلاح علم، انتخاب كارگزاران لايق، ... نيز نقش عمده اى خواهد داشت. به اختصار به ذكر هر كدام پرداخته مى شود:
الف) برخورد جدى و قدرت مندانه با ستمگران
ديگر، اين گونه نخواهد بود كه پيامبران و امامان، مردمان را موعظه كنند و بسيارى از مردم گوش فرا ندهند و سرگرم جنايت و فساد باشند، به گونه اى كه پيامبران را بكشند و سنت هاى آنان را محو كنند. امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد:
انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) سار في أُمّته بالليّن، كان يتألّف الناس، و القائم يسير بالقتل... و لا يستتيبُ أحداً...;
] رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با امّت خويش به نرمى و محبّت رفتار مى كرد، ولى مهدى (عج) با كشتن با آنان برخورد مى كند... و كسى را به توبه فرا نخواند...
ب) آمادگى جسمانى[3]
به طورى كه از روايات استفاده مى شود، پيروزى امام زمان(عليه السلام) به آمادگى جهان نيز بستگى دارد. وقتى جهان، حالت پذيرش براى حكومت جهانى پيدا كرد و انسانِ جنگ زده، صلح طلب شد، پيروزى انقلاب حضرت مهدى(عليه السلام) تحقّق مى پذيرد.
در بعضى از روايات آمده است كه پيدايش اين آمادگى جهانى، بر اثر يك جنگ وحشت ناك است كه انسانِ جنگ زده، به دنبال آب حيات صلح و آرامش مى رود. امام صادق(عليه السلام)فرموده است:
حكومت جهانى و رهبرى واحد، تحقّق پيدا نمى كند، مگر روزى كه در يك جنگ ويران كننده، دو سوم بشر نابود شوند.
ج) سلاح برتر و مدرن
در بعضى از روايات آمده است كه حضرت مهدى(عليه السلام) از سلاح برتر بهره مند است كه جهان تسليم خواهد شد. سلاح ايمان و آلات مدرن جنگى، نقش عظيمى دارد.[5]
د) سلاح علم و دانش
در بسيارى از احاديث، به اين واقعيّت اشاره مى شود كه امام زمان(عليه السلام) با قدرت علمى، مغزها را متوجّه خود مى كند و جهان علم به او ايمان مى آوردند. امام صادق(عليه السلام) فرموده است:
تا زمان انقلاب حضرت مهدى(عليه السلام) علم و دانش تا چهار كلمه ترقّى مى كند، امّا در عصر مهدى(عليه السلام) به اندازه ى هفتاد و چهار كلمه ترقّى خواهد كرد. اين، يكى از اسباب پيروزى است.[6]
هـ) كارگزاران و وزيران لايق
اداره ى سرزمين ها، در سايه ى رهبرى الهى و كارگزاران لايق و دل سوز و حاكميّت اسلام، امكان پذير است. امام عصر(عليه السلام) براى اداره ى جهان، استانداران و وزيرانى مى گمارد كه جز به مصالح اسلام و رضايت خدا به چيزى نمى انديشند. طبيعى است كشورى كه كارگزارانش از چنين خصوصيّت برجسته اى برخوردار باشند، بر تمام دشوارى ها، پيروز مى شود، به گونه اى كه زندگان، آرزوى زندگى
دوباره مردگان را مى نمايند.[7]
كيفيّت تركيب دولت حضرت مهدى(عليه السلام)
در روايات، تركيب دولت مهدى(عليه السلام) از پيامبران و جانشينان آنان و تقواپيشگان و صالحان روزگار و امّت هاى پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر بيان شده است. نام برخى از آنان بدين گونه است:
«حضرت عيسى(عليه السلام); هفت نفر از اصحاب كهف; يوشع وصى موسى(عليه السلام); مؤمن آل فرعون; سلمان فارسى; ابودجانه
انصارى; مالك اشتر نخعى; قبيله ى همدان; عيسى(عليه السلام) به حضرت مهدى(عليه السلام) مى گويد: «من، به عنوان وزير فرستاده شده ام، نه امير و فرمانروا.».[8]
[1]. بحارالأنوار، ج 52.
[2]. چهل حديث سيره مهدوى، محمود بجستانى، ص 37، نشر معروف، چاپ سوم، 
مرداد 79.
[3]. شماره هاى ب و ج و د، از كتاب ايدئولوژى و عقايد اسلامى، تأليف محمد
دشتى، ص 228ـ230، اخذ شده است.
[4]. بحارالأنوار، ج 52، ص 207، ح 44.
[5]. بحارالأنوار، ج 52، ص 321 - 327.
[6]. بحارالأنوار، ج 42، ص 327.
[7]. احقاق الحق، ج 13، ص 294.
[8]. چشم اندازى از حكومت مهدى، نجم الدين طبسى، ص 190، شركت چاپ و
نشر سازمان تبليغات اسلامى، چاپ دوم، تابستان 77.
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 15:45 موضوع حضرت مهدی و ظهور | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
بيا اى صاحب عصر!
زندگى امام مهدى چگونه به پايان خواهد رسيد
دلایل عدم تعیین وقت ظهور
انتظار
آيا امام مهدى (عج) با اجبار، اسلام را در جهان پياده مى كنند؟
امام مهدي(عج) در ادعيه ماه رمضان
منظور از كشته شدن شيطان بدست آن حضرت چيست ؟
سپاه امام مهدى عليه السلام
علل سياسى ـ اجتماعى غيبت
سرزمين مصر هنگام ظهور وقبل از آن
درباره وبلاگ